خرید بک لینک

میخوام یه کتاب بنویسم به اسم رازهایی برای آرامش و رو تک تک صفحاتش بنویسم غصه نخور چایی بخور

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم تیر ۱۴۰۲ ساعت 19:35 توسط عجم خامس  | 

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:37

هیچکس قفل
بدون کلید نمیسازد
اگر قفلی
در زندگیت می بینی،،،،
شک نکن اون
قفل کلیدی هم داره
کلید خیلی از
قفلهای زندگی!!!
چهار چیز است
ايمان به خدا ،
صبر ، آرامش ، و تلاش۰۰۰

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 8:5 توسط عجم خامس  | 

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:37

زیبا باش با یک حرف خوب زیبا باش با یک رفتار" "خوب زیبا باش با یک دوست" "خوب" زیبا باش با یک نیت خوب زیبا باش با یک نگاه خوب"

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۲ ساعت 12:47 توسط عجم خامس  | 

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: چهارشنبه 11 مرداد 1402 ساعت: 14:37

برای دیدن عکس به ادامه مطلب مراجعه کنید

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: يکشنبه 6 فروردين 1402 ساعت: 20:05

   سرآغاز گفتار نام خداست   كه رحمتگر و مهربان خلق راست   ستايش بود ويژه كردگار   كه بر عالمين است پروردگار   كه بخشنده و مهربان است نيز   بود صاحب عرصه رستخيز   تو را مي پرستيم تنها و بس   نداريم ياور به غير توكس    بشو هادي ما به راه درست   ره آن كه منعم ز نعمات توست   نه آنان كه خشمت برايشان رواست   نه آن ها كه هستند گمره ز راست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 21:17

روزی شاگرد یک راهب پیر هندو از او خواست که به او درسی به یاد ماندنی دهد. راهب از شاگردش خواست کیسه نمک را نزد او بیاورد. سپس مشتی از نمک را داخل لیوان نیمه پری ریخت و از او خواست همه آن آب را بخورد. شاگرد فقط توانست یک جرعه کوچک از آب داخل لیوان را بخورد، آن هم به سختی.استاد پرسید: «مزه اش چطور بود؟»شاگرد پاسخ داد: «خیلی شور و تند است، اصلاً نمی شود آن را خورد.»پیر هندو از شاگردش خواست یک مشت از نمک بردارد و او را همراهی کند. رفتند تا رسیدند کنار دریاچه. استاد از او خواست تا نمکها را داخل دریاچه بریزد. سپس یک لیوان آب از دریاچه برداشت و به شاگرد داد و از او خواست آن را بنوشد. شاگرد براحتی تمام آب داخل لیوان رو سر کشید. استاد این بارهم از او مزه آب داخل لیوان را پرسید. شاگرد پاسخ داد: «کاملا معمولی بود.»پیر هندو گفت: «رنجها و سختیهائی که انسان در طول زندگی با آنها روبرو می شود همچون مشتی نمک است و اما این روح و قدرت پذیرش انسان است که هر چه بزرگتر و وسیعتر می شود، می تواند بار آن همه رنج و اندوه را براحتی تحمل کند. بنابراین سعی کن یک دریا باشی تا یک لیوان آب.» ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 21:17

داستان شبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: پنجشنبه 6 بهمن 1401 ساعت: 21:17


سرآغاز گفتار نام خداست
كه رحمتگر و مهربان خلق راست
ستايش بود ويژه كردگار
كه بر عالمين است پروردگار
كه بخشنده و مهربان است نيز
بود صاحب عرصه رستخيز
تو را مي پرستيم تنها و بس
نداريم ياور به غير توكس
بشو هادي ما به راه درست
ره آن كه منعم ز نعمات توست
نه آنان كه خشمت برايشان رواست
نه آن ها كه هستند گمره ز راست

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 5:18

فروختن آب به كسی'>كسی كه در بیابان مانده كار  آسانی است که هر كسی میتواند آنرا انجام دهد
اما موفقیت در انتظار كسی است كه بتواند به صحرانشینان ماسه بفروشد

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 5:18

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود. در حال فرار و آوارگی با لباس ژنده و پرگرد و خاک و دست و صورت کثیف خسته و کوفته به یک دهکده رسید.چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد.اما بی پول بود.بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدایی کند.دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و….پرتقالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: شنبه 4 تير 1401 ساعت: 5:18

رها ڪن برای شفای زخمهای عاطفی، راهی جز بخشش وجود ندارد. ببخش آنهایی را ڪه به تو صدمه زدهاند؛ حتی اگر گمان میڪنی آنچه آنها با تو ڪردهاند غیرقابل بخشش است. تو آنها را میبخشی، نه به این دلیل ڪهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: جمعه 25 بهمن 1398 ساعت: 13:41

خدای ای خدای مهربان من تو بر تری تا رسد به تو گمان منسپاس تو چون ادا کند زبان من چو نیمه شب سر به درگه تو سایمز سوز دل همچو نینوا کنمبه طور جان گر چه جلوه تو بینم وجود خود در دمی فدا کنم کمال مطلق ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:33

جایشان خالی است، بیشتر از هر زمان دیگری. دلمان برایشان تنگ است، دوست داشتیم بودند و میدیدند، میگفتند و میگفتیم، میخندیدیم و میخندیدند، گریه میکردیم و گریه میکردند.اما....قافله عمر زود میگذرد. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:33

سلام به همگی هموطنان شبهای قدر از راه می رسد و بسیاری از هموطنان عزیزمان مشکلاتی دارند که فقط با دعا حل می شود بیایید در این شبها اگر کار دیگری از دستمان بر نمی آید حداقل برای رفع تمام گرفتاری ها و مشکلات دعا کنیم

این جانب هم گرفتاریهایی دارم که به شدت محتاج دعای شما در این شبهای پر خیر و برکت قدر هستم پس مرا هم فراموش نکرده و برایم دعا کنید.

به امید روزی که تمام مشکلات و گرفتاریها بر طرف شود

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 3:33

آخرین ایستگاه شب خدای عزیـــــزم مگر من جز تو که را دارم که وقتی دلم بگیرد، بیایم و با او درد و دل کنم و بشود آرامِ جــــــــــانم … خدای من اگر تو بخشش نکنی؛ اگر از محبتت محرومم کنی چیزی نمیماند براادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز رجبی تاريخ: جمعه 12 بهمن 1397 ساعت: 1:48

صفحه بندی